آرزوهای بزرگ
حسين فراستخواه
همتهاي بلند، سبب ساز ترقي ملتها بوده اند. «توسعه» ناظر بر بسنده نكردن به وضعيت موجود و اراده به امر مطلوب است. از اين رو «تحول» و «اصلاح»
به مثابۀ فضيلت سياسي (Political Virtue) دروازه هاي بخت را به روي ملتها باز مي گشايد. راهبران سياست و اقتصاد با رويكردي بهبودگرا و تعمق در احتياجات زمانه، طرح و برنامه مي ريزند و مي كوشند با اجراي آن پا به پاي تحولات جهان پيش روند. بنابراين كمتر كسي ممكن است اساساً مخالف «تحول» باشد. پس مشكل از كجا نشئت مي گيرد كه طرح تحول اقتصادي دولت، انتقادهايي نسبتاً جدي به خود ديده است؟
فرض اوليۀ اين يادداشت آن است كه هرچند طرح، ناظر به وقوع تحولاتي در مورد پرداخت ياران ههاي سوخت است، اما نكتۀ مهمي كه از ديده غايب مانده، خود مسئلۀ انرژي است. اكنون انرژي در تمام جهان تبديل به يك «مسئله» (Problem) شده است. این مسئله براي تولید كننده و مصرف كننده، هركدام به نوعي رخ مينمايد. ما در مقام كشوري كه توليدكننده نفت هستيم و معيشتمان به طرز پيچيد هاي با پول حاصل از فروش نفت گره خورد هاست، نيازمند برنامه و عمل مؤثرتري نسبت به كشورهايي هستيم كه اقتصادشان از مصائبي چون تك محصولي بودن و رانتي بودن فارغ است. از منظري چنين، فرض دوم آن است كه ما نيازمند تحول در نگرش روش مديريت منابع انرژي هستيم. چه بسا پيمودن راه تحولات اقتصادي از مسير تحول در سياست انرژي ميگذرد. نابرخورداري از رهيافتي مؤثر در قبال انرژي، برنامه هايي مانند طرح تحول اقتصادي را بيش از آنكه اراده اي مؤثر نشان دهد، صرفا به آرزويي بزرگ مانند ميكند.
با مفروضات يادشده، ناكاركردهايي را كه وضعيت كنوني انرژي ايجاد مي كند، مي توان از نظر گذراند و دربارۀ آن تأمل كرد. غرض يادداشت حاضر، نفي تحول اقتصادي نيست، بلكه اشاره اي است به غفلتي كه گويي به اين زودي تمام نخواهد شد. توضيحاتي كه در پي مي آيد، شايد در روشن كردن چرايي نياز ما به تحول سياست انرژي راهگشا باشد.
اقتصاد: در پيلۀ رانت و كمند تورم امان اقتصادي بهره مند از نفت را مزاياي بسياري هست. در نگاه نخست، نفت يك ثروت بزرگ و ارزشمند است. مي تواند ناگهان به رشد پرشتاب اقتصادي منجر شود. مي تواند نقش بزرگي در افزايش درآمد سرانه بازي كند. صنايع داخلي را توسعه دهد. علاوه بر آن، با خود شتقاتي دارد كه اقتصاد از آنها نيز نصيب خويش را مي برد. صنايع گاز، پتروشيمي و حوزه هاي گسترده اي كه دربر مي گيرند، همگي پيوسته به نفت اند. بنابراين نفت في نفسه براي اقتصاد سودمند و مبارك است. با اين حال از سويي ديگر، فريبنده و مخاطره آميز هم هست. همين كه سامان اقتصادي، نفت را براي تمام مناسبات معيشتي خود بسنده ديد و صرفاً به آن اكتفا رد، مشكلات يك به يك پيدا مي شوند. به جز رشد فزايندۀ تورم، شايد منفي ترين كاركردي است. دربارة رانت در « رانت » كه اتكاي سامان اقتصادي به نفت بروز مي دهد، ظهور پديده بخشهاي سياست و فرهنگ نيز نكاتي را خواهم افزود، اما به هرحال رانت بدترين آثار خود را در اقتصاد نمايان مي سازد و با نفوذ در شريانهاي بي شمارش، به تدريج اندامهاي اقتصاد را بيمار مي كند. رانت زماني شكل مي گيرد كه يك شخص از منابع هنگفتي بهره مند باشد و اشخاص يگر منابع محدودي در اختيار داشته باشند. اين اشخاص براي پيشبرد و ارتقاي خود، ناگزيرند دست به دامن شخص اول شوند. هركسي بتواند نسب خويش را اثبات كند، سهمي از اين ماترك خواهد برد. بنابراين تلاش براي اثبات برادري آغاز مي شود. تحليلگران اقتصاد وضعيتي را كه در تعبير مي كنند. اين فساد نيز آثار منفي خود «فساد» پس چنين شرايطي ايجاد مي شود با عنوان را در حوزه هاي ديگر مانند سياست و فرهنگ بروز مي دهد.
سياست: چيرگي دولت و كبودي قدرت
پيامد اقتصاد نفتي، سياست نفتي است. اقتصاد دولتي، دولت را چنان فربه ميكند كه ديگر جايي براي واحدهاي خصوصي اقتصاد باقي نم يماند. منابع سرشار اقتصادي، مانع از دموكراتيك شدن واقعي قدرت می شوند. قدرت از آن نفت است نه مردم. نفت مناسبات سياست را زير و رو ميكند.
اقتصاد رانتي باعث م يشود كه قدرت سياسي متصلب و متمركز شود. سياست دموكراتيك آن است که در عرصۀ عمومي به طور سيال و رها جريان داشته باشد. اين تصلب، باعث خو نمردگي و كبودي قدرت ميشود. غلبۀ نفت بر مناسبات سياسي، عرصۀ سياست را تبديل به محل تجمع منافع خاص ميكند؛ حال آنكه سياست حوزۀ خير همگاني است. تحولات مثبت معمولا مستلزم توانمند شدن بخش خصوصي و كوچك شدن دولت است. سياست نفتي، مانع از تحقق چنين برنامه اي ميشود. اين در حالي است كه برخي طرح تحول اقتصادي را يك طرح ياسي قلمداد كرده، گمان میکنند كه دولت در صدد حل اقتصاد در سياست است. براي پيشگيري از اين اتفاق و رفع چنين شائبه اي نيز محتاج تحول در سياست انرژي هستيم.
فرهنگ و جامعه: عافيت طلبي و رخوت
آثار ناخوشايند وابستگي به نفت در فرهنگ عمومي اجتماع نيز ديده مي شود. مهمترين ويژگيهاي اين اتفاق را در رواج روحيۀ عافيتخواهي و طلبكاري مي توان جست. چشم مردم به دست دولت مي ماند.
كارآفريني و سرمايه گذاري به فراموشي سپرده مي شود. رخوتي در زندگي روزمره نفوذ مي كند كه باعث گريز از كار يا انجام نادرست آن و در نتيجه وارد آمدن لطمه به بهره وري مي شود. اگر اقتصاد جامعه متكي بر منابع پايا نپذير انرژي نباشد، نگاه بلند مدت در مردم ايجاد مي شود. به فكر ابتكار و كارآفريني ميافتند. كوششهاي اثربخشي از خود نشان مي دهند. وجدان كاري و اساساً
اشتياق به كار و توليد در ميان يشان افزايش م ييابد. وسوسۀ لجام گسيختۀ مصرف تعديل مي شود و نهايتاً آثار مثبت اين وضعيت اجتماعي و فرهنگي در
رشد و توسعۀ اقتصادي نمايان مي شود و اين همان تحول اقتصادي است كه انتظارش را ميكشيم.
نتيجه گيري: تحول اقتصادي، طرح ناتمام
تحول اقتصادي مستلزم يك برنامۀ بلندمدت و مستمري است كه با تغيير كارگزاران و مديران، دستخوش فراموشي و توقف نشود. چيزي نيست كه با يك طرح و چند فرم به ثمر برسد و آثار خود را نشان دهد. تحول اقتصادي اگر به معناي ارتقاي قدرت خريد، كاهش نرخ تورم، هدفمند شدن ياران هها و توسعۀ بخش خصوصي باشد، مستلزم تحولاتي بنيادين در ساختار اقتصاد و انرژي است. اينها به عبارتي، پيش نيازهاي طرح تحول اقتصادي هستند و نميتوان با چشمپوشي از چنين عواملي، در انتظار تحولات مثبت اقتصادي نشست. جامعه نيز نبايد در پي وقوع معجزه باشد. تحول اقتصادي يك فرايند نظام مند است. نيازمند برنامه و عمل كارشناسي و دقيق با حداقل خطاست. به عبارت ديگر، طرح تحول اقتصادي بايد به مثابة طرحي گشوده، باقي بماند و همچنان خود را در عرض نقد و بررسي قرار دهد و همين استمرار ممكن است روزي به نتايج خوشايندي ختم شود.
تحول اقتصادي نيازمند اراده هاي جدي است، نه آرزوهاي بزرگ.